تبلیغات
علم و دانش
دوشنبه 10 اسفند 1388  02:24 ب.ظ

علم و دانش آموزی از منظر قرآن
اگر گفته شود دین اسلام، دین دانش و آموزش برای زندگی سعادتمندانه دنیوی و اخروی است، سخنی به گزاف گفته نشده است. اهمیت علم ودانش در اسلام بقدری است كه اولین كلمه ای كه خداوند متعال بر پیامبر اكرم (ص) نازل فرمود: اقرأ (بخوان)! بوده است. در مقاله حاضر نویسنده سعی كرده است به انواع دانش ها و نیز آداب دانش آموزی بپردازد. اینك مطلب را با هم از نظر می گذرانیم

جایگاه و اهمیت علم و دانش

بی گمان ارزش انسان در آموزه های قرآنی به دانش است؛ از این روست كه تسخیر فرشتگان و هستی، زمانی برای انسان شدنی شد كه خداوند به انسان اسمای خویش را تعلیم داد و انسان به دانش اسمایی آگاه شد. (بقره آیه 31 تا 34) این آگاهی هر چند به شكل آگاهی حضوری و شهودی است كه از آن به دانش وجودی نیز تعبیر می شود؛ زیرا در جان و وجود انسان جای می گیرد و بخشی بلكه همه وجود وی را شكل می بخشد كه در تعبیر مولوی: ای برادر تو همه اندیشه ای. مابقی جز استخوان و ریشه ای، به خوبی تبیین شده است؛ با این همه دانشی دارای ارزش است كه انسان را به مقام خودش بازگرداند و از مقام هبوط به عروج رساند و صعود دوباره ای را از خاك به عرش افلاك برین تا عرش سدره المنتهی آغاز كند.
از این روست كه قرآن ارزش و اعتبار آدمی را به دانش اسمایی دانسته است كه دانش توانایی و ظرفیت به همه آن چیزهایی است كه خداوند را به خداوندی متصف ساخته است. آدمی با دانش اسمایی می تواند به كمال مطلق برسد. تفاوت اسما و صفات در خداوند با انسان در این است كه اسما در خداوند عین ذات و ازلی و ابدی است و در انسان عین ذات نیست بلكه به شكلی عارض ذات و عنایت الهی است. با این همه این انسان است كه می تواند با دانش خویش به جایی برسد كه كسی در هستی بدان دست نیافته است.
سخن را با این پرسش آغاز می كنیم نیازهای علمی انسان كه اگر انسان همه اسمای الهی را به جعل تعلیمی دانسته و داراست، چه لزومی دارد تا آن را بیاموزد و به این دانش داشته دست یابد؟ اصولا آیا پذیرفتنی است كه انسان چیزی را كه خود داراست دوباره بجوید و بخواهد؟
به نظر می رسد كه این پرسش به جهت مهمی اشاره داشته است. از این رو سخن گفتن از دانش آموزی به معنای یادگیری هیچ سخنی نادرست است؛ زیرا انسان همان گونه كه نمی تواند چیزی را كه داراست بجویید و بخواهد هم چنین نمی تواند چیزی كه اصلا ندارد را بخواهد و بجوید.
بنابر این در هر خواستنی می بایست به این مساله توجه داشت كه امری به شكل مطلق مجهول نخواهد بود بلكه امری معلوم به شكل اجمالی است كه می بایست به طور كامل روشن و دانسته شود. از این رو می توان گفت كه انسان تنها اموری را می جوید و می خواهد كه دانش اجمالی از آن دارد به این معنا كه دانشی را كه در اوست و به شكل اجمالی و نهان و ظرفیت وجود دارد می جوید و می كوشد تا آن را به فعلیت در آورد و به شكل عینی و واقعی در خود ظهور و بروز دهد.
از این روست كه در آیات قرآنی سخن از تذكر و رهایی از غفلت است. انسان با دارایی موجود در نهاد و نهان خویش می بایست آن چه را كه از آن غافل شده را به یاد آورد و به فعلیت در آورد. این دانش همان اسمای الهی است؛ زیرا اسمای الهی تنها نام و اسم نیست بلكه هر یك دانشی از دانش ها و علمی از علم ها و توانایی ای از توانایی هاست. انسان با داشتن اسم بصیر به توان درك و دیدن درست می رسد و با اسم سمیع و شنوا به توان و ظرفیت شنوایی دست می یابد. بنابر این هر یك از اسمای خود یك ظرفیت و دانشی است كه انسان را قادر و توانا می سازد تا با آن خود را به كمال برساند و به كمال مطلق یعنی خدا دست یابد.
این ظرفیت در همه بشر به تعلیم و جعل الهی قرار داده شده است و انسان به هبوط خویش از آن غافل شده است و می بایست دوباره با تلاش و بهره گیری از آموزه های وحیانی و دستورهای قرآن و كتب آسمانی به فعلیت برساند.
در حقیقت گزاره ها و آموزه های وحیانی الهی چیزی جز راه دست یابی به دانش موجود در نهاد و رهایی آن از غفلت نیست تا دوباره به فعلیت برسد.
از این رو دانش آموزی نیز چیزی جز به فعلیت آوردن و یا آوردن و تذكر آن دانش اسمایی نیست كه در نهاد و سرشت انسان وجود دارد. به بیان دیگر می توان مدعی شد كه دانش چیزی جز تذكر و یادآوری و رهایی از غفلت و دانش آموزی نیز چیزی جز یادآوری نیست.

راههای كسب دانش

بنابراین آموزه و تعلم به دو معنا در آیات قرآنی به كار رفته است؛ گاه به معنای جعل و ایجاد ظرفیت و توانایی است كه به آن تعلیم اسمایی در آیه 31 سوره بقره گفته شده است و گاه دیگر به معنای تذكر و یادآوری و یا پدیداری بستر و زمینه ای مناسب برای بروز و ظهور استعداد و دانش اسمایی است كه در انسان به ودیعت نهاده شده است.
انسان هرچند همه علوم و دانش ها را از منشا آن خداوند به هر دو معنای آموزش و دانش آموزشی می آموزد ولی این آموزش نیز به دو شیوه مستقیم و غیرمستقیم انجام می شود. به این معنا كه گاه این تذكر و به فعلیت آوری به طور مستقیم و بی واسطه صورت می گیرد كه از آن به آموزش و تعلیم لدنی یاد می شود كه از آن جمله می توان به آموزش و تعلم آموخته های رشدآفرین خضر نام برد كه خداوند در آیه 65 و 66 سوره كهف به این مسئله چنین اشاره می كند: فوجدا عبدا من عبادنا آتیناه رحمه من عندنا و علمناه من لدنا علما قال له موسی هل اتبعك علی ان تعلمن مما علمت رشدا؛ پس موسی و همراهش (یوشع بن نون) در كناره مجمع البحرین (جایی كه دو رود بزرگ و یا دو دریا به صورت خلیج به هم می رسند) بنده ای از بندگان ما را یافتند كه از پیش ما به رحمتی داده بودیم و دانشی را از نزد ما آموخته بود. موسی به آن بنده خدا گفت: آیا می توانم از تو پیروی كنم تا از آن دانش رشدی خویش چیزی را به من بیاموزی؟
در این آیه به نوعی علم خاص كه خداوند از آن به علم لدنی و موسی به علم رشدی تعبیر می كند اشاره شده است. این دانش و علم، از آن جایی كه در شیوه یادآوری و تلقی و تكمیل و فعلیت یابی به طور مستقیم از خدا كسب می شود، دانش گرفته شده از منشا و سرچشمه آن می باشد و از هرگونه آلودگی و شبهات و تردیدها مبرا و پاك می باشد.
دسته دیگر از دانش ها به صورت غیرمستقیم و از راه ابزار و روش های دیگر به دست می آید كه از این دسته می توان به تمام دانش هایی اشاره كرد كه از راه حواس و تجربه كسب می شود و بلكه حتی شامل دانش هایی نیز می شود كه به واسطه وحی به دیگر بشر می رسد.

مفید بودن دانش

در دانش آموزی می توان هم از شیوه مستقیم و غیرمستقیم بهره برد. هرچند كه بهره گیری از دانش مستقیم به جهتی كه از سر منشا و سرچشمه آن گرفته می شود از خلوص و كمال زایی و كمال بخشی بیش تری برخوردار می باشد ولی این بدان معنا نخواهد بود كه هر دانشی برای هر كسی مفید خواهد بود. در داستان حضرت موسی(ع) و عالم ربانی (خضر) ما با آن كه می بینیم كه با كم ترین واسطه حضرت موسی(ع) می كوشد تا از دانش خاصی برخوردار گردد كه بیرون از دایره نبوت عامه و حتی نبوت خاصه است و شخص دارای آن توان یعنی خضر از آن دانش برای مأموریت های ویژه بهره می گیرد چنان كه در سه رخداد به خوبی نمایانده شده است؛ با این همه این دانش خاص به درد حضرت موسی(ع) نمی خورد و در مأموریت او فایده و تأثیر چندانی نمی بخشد؛ از این رو می بینیم كه پس از كسب بخشی از دانش كه می توان آن را نوعی دانش تصرف در تكوین و برتر از دانش شریعت دانست ولی هیچ تأثیری از آن در زندگی موسی(ع) به جا نمی گذارد و در ادامه داستان و یا در جایی دیگر قرآن به تأثیر این دانش در زندگی موسی(ع) اشاره نكرده است كه این خود نشان می دهد كه آن حضرت از این دانش اگر نگوییم چیزی نیاموخته است دست كم بهره ای نبرده و در زندگی فردی و مأموریت وی تأثیری به جا نگذاشته است.
بنابراین هر دانش خاص و رشدی هرچند كه از مقام و سرچشمه و یا از نزدیك سرچشمه گرفته شود به این معنا نیست كه برای هر كسی مفید و سازنده باشد. انسان دانشی را می بایست بجوید كه برای او مفید و سازنده باشد و بتواند باتوجه به آن ظرفیت های خویش را بروز و ظهور دهد و آشكار نماید.
در داستان هاروت و ماروت كه دو فرشته خداوند در سرزمین بابل در میانرودان بوده است، مشكل به شكل دیگری نشان داده و بیان می شود. قرآن در آیه 102 سوره بقره به دانشی اشاره می كند كه از نزدیك سرچشمه برداشته می شود و به گونه ای دانش مستقیم و پاك و مبراست ولی از آن جایی كه اشخاصی كه به تعلم آن می پردازند یا ظرفیت برخورداری از آن را ندارند و یا در بهره گیری برای اهداف رشدی از آن سود نمی برند، چنین دانش كامل و رشدی كه نوعی علم لدنی است نیز سودی برای مردمان بابل نداشته بلكه آنان را گرفتار درد و رنج نمود.

نقش ظرفیتها در فراگیری دانش

جادو و سحر دانشی فرازمینی همانند دانش خضر است و می توان از آن به دانش برتر یاد كرد ولی همین دانش با آن كه برتر و به نوعی لدنی است برای یهودیان و بابلیان سودی نداشته بلكه به جهت كاربردهای نادرست موجبات تفرقه و اختلاف در میان مردمان شد. (همان)
این نشان می دهد كه هر دانشی هرچند كه برتر و از منبع بالا و خالصی برداشته شود می بایست از دو ظرفیت در شخص و نیز اهداف به كارگیری از آن برخوردار باشد تا مفید و سودمند بوده و به تعبیر موسوی دانش رشدی باشد. بنابراین حتی دانش لدنی نیز نمی تواند در هر حال دانش رشدی باشد و موجبات تكامل و رشد شخص و جامعه را فراهم آورد. از این روست كه دانش لدنی و برتر بلعم باعورا برای او و جامعه اش سودی نبخشید و به جای آن كه وی را به كمال و عرش برساند موجب شد تا به تعبیر خداوند: اخلد فی الارض؛ شود و در خود را در ماهیت زمینی خویش گرفتار و جاویدان سازد.
بنابراین دانش برتر نیز گاه نه تنها سازنده و مفید و رشدی نیست بلكه دانشی به حسب ظاهر گمراه كننده است كه موجبات كفر شخص و جامعه را به دنبال خواهد داشت. (بقره آیه 102) تنها زمانی دانش برتر مفید خواهدبود كه هم شخص از ظرفیت بالایی برخوردار باشد و هم به قصد رشد آن را بیاموزد. در داستان بابلیان نه تنها ظرفیت وجود نداشت بلكه هدف نیز فراموش شد و در داستان حضرت موسی(ع) هرچند كه قصد رشدی مطرح است (كهف آیه 66) ولی ظرفیت چنین دانشی در آن حضرت وجود نداشته است چنان كه هم عالم ربانی و هم موسی(ع) در نهایت بدان اقرار كرده و از هم جدا می شوند. (كهف آیات 66 تا 78) در داستان بلعم باعورا با آن كه ظرفیت وجود داشته است ولی وی از آن به قصد رشد و تكامل بهره نبرده و در نهایت دچار خلود در زمین و كفر و بدبختی شد.
این به معنای آن خواهد بود كه اگر شخصی در حوزه ای از ظرفیت بالایی برخوردار گردید به معنای آن نیست كه در بخش ها و زمینه های دیگر نیز از چنین ظرفیتی برخوردار خواهد بود. واكنش موسی(ع) به دانش برتر و به تعبیر موسی(ع) رشدی، آن چنان تند و شتاب آلود است كه گاه خضر را به گمراهی و خروج از شریعت متهم می سازد و رفتار و كنش هایش را نادرست و برخلاف شریعت آسمانی تحلیل و تبیین كرده و حكم به بطلان عمل وی می دهد. این در حالی است كه آن حضرت خود مامور بوده است كه از خضر(ع) پیروی كند و از دانش او بیاموزد. با این همه با علم و دانش به حقانیت خضر(ع) واكنش های موسی(ع) نشان می دهد كه وی از ظرفیت برخورداری از دانش برتر بهره مند نبوده است و برخلاف گمانش نه تنها این دانش برای او رشدی نبود بلكه نزدیك بود كه با مامور خداوند در افتد و موجبات گمراهی و تباهی خود را فراهم آورد.

مضر بودن برخی دانشها برای همگان

از باب مضر بودن برخی دانشها برای همگان است كه اساتید بزرگ علوم و دانش های برتر چون عالم ربانی شیخ بهایی حاضر نمی شوند تا برخی از علوم خویش را به دیگران بیاموزد و اگر می آموزد به راز و رمز بیان می كند كه دور از دسترس همگان باشد.
بنابراین هر دانش برتر، برای هر كسی دانش رشدی و تكامل نیست بلكه گاه موجبات تباهی و گمراهی و كفر شخص و یا جامعه را سبب می شود. در روایات است كه علت این كه موسی(ع) به این ماموریت فرستاده شد به جهت آن بود كه وی خود را در همه دانش ها سرآمد می یافت و چون در دانش شریعت به كمال بود گمان برد كه دانشی نیست كه او نتواند از عهده او برآید و خداوند با این ماموریت به وی فهماند كه وی تنها در دانش شریعت و نیز رهبری امت كه وظیفه پیامبری او بود به برتری دست یافته و از ظرفیت خوبی برخوردار بوده است ولی در دانش های دیگری كه بیرون از حیطه ماموریت وی قرار داشت و نیازی نیز به آن ها نبود از این ظرفیت برخوردار نبوده است.
از این جا می توان به این نكته نیز دست یافت كه دانش موردنیاز هر چند ضروری و لازمه مسئولیت پذیری در پست و یا مقامی است و نیاز نیست كه شخص در همه امور سرآمد باشد بلكه در حوزه ماموریت و مسئولیت خویش می بایست از دانش خاص همان مسئولیت بهره مند باشد. چنان كه حضرت موسی در نزد دختران شعیب در مساله چوپانی از دو ویژگی مورد نیاز برخوردار بوده و به حكم انه قوی امین، از وی به چوپانی دعوت به عمل می آید. در داستان حضرت یوسف(ع) نیز به حكم مسئولیت وزارت خزینه داری و یا نخست وزیری از صفات خاص و در داستان طالوت به حكم مسئولیت فرماندهی جنگی و نظامی نیز از ویـژگی های خاص یاد می شود.

لزوم تلاش علمی روشمند

دانش چه به صورت دانش لدنی و یا واسطه ای به دست آید نیازمند تلاش و كوشش بسیار است و دانش آموز می بایست رنج های بسیار برد كه از آن جمله می توان به رنج سفر (كهف آیه 60) محرومیت از آسایش و راحتی (همان) تندی استاد (كهف آیه 66) علاقه شدید به كسب دانش موردنظر (كهف آیه 66 تا 69) یاد كرد.
روش تعلیم می بایست با توجه به نوع دانش و نیز كاربرد آن تغییر یابد. از این رو ما با روش های مختلفی در دانش های گوناگون رو به رو هستیم. از آن جمله نیز می توان به روش مشاهده و بررسی شیوه زندگی جانوران و حیوانات برای آموختن تجربیات در زندگی (مائده آیه 31) و همراهی در عمل و همكاری با استاد (كهف آیات 66 تا 70) و مانند آن یاد كرد.
هدف از دانش نیز می بایست همواره رشدی (كهف آیه 60) و به این قصد باشد كه به دیگران كمك و یاری شود نه آن كه موجبات اذیت و آزار دیگران به این دانش آموزی فراهم گردد. (بقره آیه 102) زیرا چنین نگرشی موجب می شود تا هم از مواهب الهی محروم و هم دچار بدبختی ابدی شود. (بقره آیه 102)

آداب دانش آموزی

از آداب دانش آموزی آن است كه شخص همواره از استاد و معلم خویش اجازه بگیرد و بدون اذن و اجازه وی بخش هایی را كه استاد اجازه نداده نیاموزد. شتاب و پیش افتادن از استاد گاه موجب می شود كه دانش آموز دانش را به درستی نیاموزد و یا به خطا چیزی را بیاموزد كه دست كم برای از میان بردن آن خطا، وقت و هزینه بسیاری باید صرف شود. (كهف آیه 66)
احترام و تكریم معلم و استاد در همه حال واجب و ضروری است و دانش آموز می بایست در هر حال احترام استاد را نگه دارد به ویژه آن كه ثابت شده است كه ارتباط روحی میان استاد و شاگرد در آموزش بسیار تاثیرگذار است و انسان پیش از آن كه چیزی بیاموزد از انرژی و فعالیت های روحی و روانی استاد تاثیر می پذیرد و زمینه كسب دانش برایش فراهم تر می گردد (كهف آیه 66)
اطاعت و پیروی از استاد و معلم نیز برای دانش آموز امری بایسته است و دانش آموز در حوزه علمی كه می آموزد می بایست مطیع باشد و از سرپیچی خودداری ورزد. این مساله به ویژه در دانش های تجربی و عملی ضروری تر است. هر حركت اشتباه دانش آموز خطرساز است. (كهف آیه 66 تا 69)
پذیرش تذكرات و یادآوری های استاد از سوی دانش آموز و صبر و شكیبایی در برابر ناملایمات و سخت گیری های استاد و توكل و واگذاری همه امور به مشیت الهی از مهم ترین آداب دانش آموزی است كه در داستان خضر و موسی (علیهما السلام) به خوبی آشكار و تبیین شده است.
به هر حال دانش آموزی اصول و مبانی و آدابی دارد كه بدون آن نمی توان از دانش آموز خوب سخن گفت. قرآن با بررسی همه جزئیات دانش آموزی می كوشد تا شرایط دانش آموزی درست و مطلوب را به انسان مومن و جامعه برتر ایمانی بیاموزد.

http://noorportal.net/ برگفته از سایت


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
دوشنبه 10 اسفند 1388  02:21 ب.ظ

نوشته: أبو صلاح
الحمد لله و الصلاة و السلام علی رسول الله و علی آله و صحبه أجمعین و بعد:
می دانیم که خداوند ملائکه را از نور آفریده وبه آنان عقل و نیروی فرمانبرداری داده، اسباب و انگیزه های انحراف را در اختیارشان قرار نداده است. واز طرف دیگر حیوانات را آفریده که تنها از غرایز و کششهای حیوانی خویش پیروی می نمایند و از نیروی عقل و اندیشیدن همچون انسان محروم می باشند. اما انسان را آفریده و از یک طرف به او توانایی تعقّل واندیشیدن را داده و از طرف دیگر انگیزه ها و اسباب خواسته های نفسانی و حیوانی را در اختیارش قرار داده است. وبه همین خاطر دو نیروی درونی عقلانی و خیر خواهی، نفسانی و شرارت، هر یک او را به طرف خویش می کشانند. ودر همین ارتباط است که اسلام به نقش و منزلت علم در جهت تقویت جنبۀ عقلانی وخیرخواهی انسان اشاره نموده ومی فرماید:
(تنها آگاهان و دانشمندانند که براستی از خداوند می ترسند ) -«فاطر:28»
بدین معنی که تنها عالمان و آگاهانی که به مقام و منزلت خداوند آگاهی راستینی دارند، هراس ( انحراف از دین او را) در دل دارند. زیرا آگاهی حقیقی خشیّت را در پی دارد.
قرآن در حرمت نهادن به علم و علما و بلندی بخشیدن منزلت صاحبان علم و اندیشه پیشگام و پرچمدار همۀ کتابهای ادیان آسمانی است.
همچنین خداوند متعال در جای دیگر می فرماید: (بگو: آیا آنهایی که می دانند و آنهایی که نمی دانند مساویند؟ این تنها اندیشمندانند که متذکر می شوند) «زمر:9»
اسلام رفتن به دنبال کسب علم ودانش را یکی از واجبات به شمار می آورد، و اوّلین آیاتی از قرآن که نازل شده اند با «خواندن و قلم و علم» آغاز شده است.
احادیث نبوی همۀ آیات قرآنی را که به جایگاه علم و منزلت علما مربوط می شود مورد تأکید قرار میدهند. از رسول خداصلی الله علیه وسلم روایت شده است: ( چنانچه خداوند به کسی ارادۀ خیر داشته باشد او را در دین آگاه می سازد.) «رواه البخاری و مسلم»(1037)
و از ابوهریره روایت شده است که: (هرگاه عمر انسان خاتمه پیدا نماید، کار وعمل او بجز در سه مورد پایان می پذیرد: یکی صدقه واحسانی که ادامه پیدا کند ، دوم : علمی که مورد استفاده قرار بگیرد، سوم: فرزند پاک وپرهیزگاری که برای او دعای خیر بنماید).« رواه مسلم»(1631)
یکی از ویژگیهای علم و دانش دوام و ماندگاری منافع آن است. و اجر و پاداش آن هم حتی پس از مرگ برای انسان همچنان ادامه پیدا خواهد نمود. حافظ المنذری می گوید: ( کسی که علم سودمندی را به دیگری می آموزد و نسخه برداری می نماید پاداش خود و پاداش همه کسانی که آن را می آموزند یا نسخه برداری می کنند و آنهایی که به آن پس ازاو عمل می کنند، تا زمانی که آن علم باقی می ماند و به آن عمل می شود، پاداش نویسنده و نقل کنندۀ آن باقی خواهد ماند.
همچنین کسانی که چیزهای غیرمفید را می نگارند و به طرق مختلف آن را در اختیار مردم قرار می دهند، گناه آن و گناه کسانی که آن را می خوانند ونسخه برداری می کنند و پس از او به آن عمل می نمایند، تا زمانی که آن دانش و وسیله زیانبار و عمل به آن وجود داشته باشد، ادامه پیدا خواهد کرد). « المنتقی من الترغیب والترهیب ج1 ص125».
اما منزلت وجایگاه علم در نزد بزرگان اسلام به اینگونه بیان شده که حضرت علی رضی الله عنه خطاب به کمیل بن زیاد می فرماید:
(ای کمیل! بدان که: علم نگهبان توست و تو نگبهان مال و ثروت، علم حاکم و داور است و دارایی محکوم و مورد قضاوت قرار می گیرد، خرج و هزینه نمودن از مقدار ثروت می کاهد، اما انفاق و دادن علم به دیگران آن را بیشتر و خالص تر می گرداند).
امام ابن القیم جوزیه این سخنان سنجیدۀ حضرت علی کرّم الله وجهه را که در واقع گلی بر گرفته از گلستان نبوّت می باشد، در کتاب «مفتاح دار السّعادة» بسیار زیبا تشریح نموده است.
ودیگر فضایل و ارزشی که علم دارد اینست که در پیشاپیش عمل قرار دارد، و انسان را به عملگرایی راهنمایی می نماید.
در حدیثی مشهور که از معاذ در مورد فضیلت علم ابن عبدالبرّ آن را روایت می نماید چنین آمده است:
(علم را بیاموزید! زیرا فراگیری آن خداگرایی، و کسب آن عبادت، و مدارسه اش ذکر وتسبیح، و تحقیق و بررسیش جهاد، و آموزش آن صدقه، وبخشش از آن موجب نزدیک شدن به خداوند می شود).
یکی دیگر از فضایل علم بر اساس آنچه در احادیث به اثبات رسیده، برتری و فضل آن بر عبادت ومقدم بودن عالمان برعابدان است. در حدیث مشهور ابودرداء آمده است که: (فضل و برتری عالم بر عابد، مانند برتری ماه شب چهارده بر دیگر ستارگان است.«رواه احمد واصحاب السنن».
ودر روایتی که ابو امامه نقل می نماید آمده است: (فضلیت عالم بر عابد مانند فضیلت من بر پایین ترین شماست).
«صحیح الجامع الصغیر» (4213)
از این جهت علم و دانش بر عبادت برتری داده شده که منافع علم شامل عالم ودیگران نیز می شود، و منافع عبادت منحصر به خودعبادت گذار است. و به عبارت دیگر خیر و دستاورد عبادت تنها متعلق به عبادت کننده و منافع علم فراگیر و همگانی است.( برگرفته از بیداری اسلامی )


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
دوشنبه 10 اسفند 1388  02:19 ب.ظ

عبد الله بن عباس می گفت:
علی علیه السلام دانشش را از رسول خدا صلی الله علیه و آله آموخته بود و رسول خدا نیز آن را از خود خداوند فرا گرفته بود.
پس علم پیامبر از علم خداست و علم علی از علم پیامبر است، علم من از علم علی علیه السلام است و علم من و علم همه اصحاب پیامبر در مقایسه با علم علی علیه السلام چون قطره‌‌ای از هفت دریاست.

منابع:

  • بحارالانوار، ج40، ص 147 --------- مناقب


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
دوشنبه 10 اسفند 1388  02:15 ب.ظ

جمعی از یاران امام باقر علیه السلام نقل می کنند که فرمود:
روزی جبرئیل به حضور رسول خدا رسید و دو انار بهشتی را به او تقدیم کرد. پیامبر یکی از انارها را خورد و انار دیگر را دو نیم کرد؛ نیمی از آن را به علی داد و نیمی را خودش خورد.
آن‌گاه پیامبر فرمود:« اناری که من خوردم نبوت (پیامبری) بود که تو سهمی از آن نداری؛ و اناری که نیمی از آن را به تو دادم علم بود که تو در آن با من شریکی.»

img/daneshnameh_up/d/d3/ali2.jpg


حضرت امام جعفر صادق علیه السلام می‌فرمود:« خداوند متعال به رسولش قرآن و مطالب دیگری غیر از قرآن را آموخت و پیامبر نیز هر چه را آموخته بود، به علی علیه السلام می‌آموخت.»

در روایتی دیگر، از امام باقر علیه السلام پرسیدند:« علی علیه السلام چگونه شریک علم پیامبر است؟»
امام باقر فرمود:« خداوند هیچ علمی را به پیامبر تعلیم نکرد مگر آن که فرمان داد آن را به علی نیز بیاموزد.»

جمعی از یاران امام باقر علیه السلام نقل می کنند که فرمود:
روزی جبرئیل به حضور رسول خدا رسید و دو انار بهشتی را به او تقدیم کرد. پیامبر یکی از انارها را خورد و انار دیگر را دو نیم کرد؛ نیمی از آن را به علی داد و نیمی را خودش خورد.
آن‌گاه پیامبر فرمود:« اناری که من خوردم نبوت (پیامبری) بود که تو سهمی از آن نداری؛ و اناری که نیمی از آن را به تو دادم علم بود که تو در آن با من شریکی.»

منابع:

  • بحارالانوار، ج 40، ص 208، حدیث2 -------- بصائرالدرجات
  • بحارالانوار، ج 39 ،ص 119 --------- مناقب


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
دوشنبه 10 اسفند 1388  02:13 ب.ظ

فراگیری علم و دانش  در احادیث امام حسن مجتبی علیه السلام

علم و دانش كلید خیرات و دستیابی به سعادت است. بدون دانش نه راه سعادت معلوم است و نه حركت ممكن؛ به همین جهت از مهم‏ترین مأموریتهای انبیا در طول تاریخ، تعلیم كتاب و آموزش مسائل دینی و تربیتی بوده است. از مهمترین توقّعات امامان معصوم علیهم‏السلام از شیعیان این است كه اهل دانش و فراگیری حكمت باشند.

امام حسن مجتبی علیه‏السلام درین باره فرمودند:

 «عَلِّمِ النّاسَ عِلْمَكَ وَ تَعَلَّمْ عِلْمَ غَیرِكَ »

دانش خود را به مردم بیاموز و دانش دیگران را یادگیر.

بحار الانوار، ج 75، ص 111.

خداوند تمام امكانات فراگیری دانش را در اختیار ما قرار داده است. لذا لازم است كه از چشم و گوش و فرصتها بیشترین استفاده را ببریم و با فراگیری دانش، شك و شبهه را از دل و درون خویش بیرون برانیم.

امام حسن علیه‏السلام فرمود:

«اِنَّ اَبْصَرَ الاَْبْصارِ ما نَفَذَ فِی الْخَیرِ مَذْهَبُهُ وَ اَسْمَعَ الاَْسْماعِ ما وَعَی التَّذْكیرَ وَ انْتَفَعَ بِهِ وَ اسْلَمَ الْقُلُوبِ ما طَهُرَ مِنَ الشُّبَهاتِ

به راستی، بیناترین دیده‏ها آن است كه در خیر نفوذ نماید، و شنواترین گوشها آن است كه تذكّرات [دیگران] را بشنود و از آن بهره‏مند شود و سالم‏ترین دلها آن است كه از شك و شبهه پاك باشد.

علی بن شعبه، تحف العقول، انتشارات آل علی علیه‏السلام، چاپ اوّل، 1382، ص 408، شماره 17.

 

 

منبع: سایت تبیان

 


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
دوشنبه 10 اسفند 1388  02:10 ب.ظ

 

علم و دانش امام هادی(ع)

بدون شك بعد علمى و آگاهى گسترده ائمه علیهم السلام در همه زمینه‏ها از پایه‏هاى اساسى امامت در طول حیات آن به شمار رفته و به عنوان یكى از معیارهاى مطمئن و روشن - كه در دسترس همگان قرار داشت - براى تشخیص امام برگزیده از سوى خدا، از مدعى امامت، در جامعه اسلامى شناخته شده بود.

حاكمان ستمگر اموى و عباسى در رویارویى با پیشوایان حق به هر اقدامى - كه به گونه‏اى در تثبیت موقعیت آنان و تضعیف موقعیت امامان شیعه مؤثر بود - دست زدند، و حتى موفق شدند چهره‏هاى وابسته و مزدورى را در لباس عالمان دین و فقیهان شریعت‏به مسلمانان تحمیل كنند، ولى هیچ گاه نتوانستند در میدان علم و دانش بر پیشوایان معصوم پیشى گیرند، و حتى نتوانستند در یك مورد و براى یك بار آنان را محكوم كنند، با آنكه برخى از آنان - مانند مامون - براى دستیابى به این هدف تلاشهاى فراوانى كرده و سرمایه‏هاى زیادى صرف نمودند.

اساسى‏ترین ویژگى علوم ائمه علیهم السلام، خدادادى بودن آن است. آنان در هیچ مكتب و نزد هیچ فردى درس نخواندند، بلكه در پرتو شایستگى‏ها و لیاقتهایى كه داشتند خداوند چشمه‏سارهاى زلال دانش و معرفت را در قلب پاكشان به جریان و جوشش انداخت و وجود مباركشان را - به تعبیر امام هادى(ع) - گنجینه‏هاى علم و جایگاههاى معرفت‏خویش (1) قرار داد.

امام هادى علیه السلام در سخنى به این دانش گسترده اشاره نموده مى‏فرماید:

«اسم اعظم خدا 73 حرف است و نزد آصف (بن برخیا) تنها یك حرف آن بود كه چون خدا را بدان خواند، زمین - حد فاصل بین او و (پادشاه) سبا - براى او درهم پیچیده شد. آصف تخت‏بلقیس را برداشت و آن را نزد سلیمان برد، سپس زمین كشیده (منبسط) شد (و به حال نخست‏بازگشت). تمام اینها در كمتر از یك چشم بر هم زدن صورت گرفت.

ولى نزد ما از اسم اعظم الهى 72 حرف است و یك حرف آن نزد خداست كه آن را در (خزانه) علم غیب به خود اختصاص داده است‏». (2)

بزرگترین خیانت زمامداران غاصب اموى و عباسى معاصر ائمه علیهم السلام به بشریت‏به ویژه مسلمانان این است كه با مشكلات و محدودیتهایى كه براى امامان علیهم السلام به وجود آوردند، مانع نشر و گسترش علوم آنان در جامعه شده و مردم را از آن فیض بزرگ محروم ساختند.

این محدودیت درباره همه پیشوایان اعمال مى‏شد، ولى نسبت‏به عسكریین (پیشواى دهم و یازدهم) علیهما السلام با شدت بیشتر، به گونه‏اى كه بخش اعظم دوران امامت امام هادى و تمامى دوران امامت امام عسكرى علیهما السلام در «سامرا» - كه عنوان پادگان نظامى را داشت - تحت نظارت دقیق نیروهاى امنیتى دستگاه سپرى شد و براى مردم امكان دسترسى به آنان و استفاده از محضرشان وجود نداشت.

با این حال، امام هادى از هر فرصتى استفاده كرده و با افاضه شمه‏اى از علوم خدادادى خود به صورت كتبى یا شفاهى، در قالب سخن گفتن با افراد مختلف به زبان خود آنان، پیشگویى نسبت‏به حوادث آینده، خبر دادن از نیت افراد و. . . انسانها را از فروغ دانش خود بهره‏مند و بدین وسیله آنان را به شاهراه حق، رهنمون مى‏ساخت. (3)

سلاح علم ویژه امامت و به كارگیرى آن در قالبها و پوششهاى یاد شده، كار سازترین، كوبنده‏ترین و در عین حال بى‏خطرترین سلاحى بود كه در شرایط حاكمیت جو خفقان آن روز، در اختیار پیشواى دهم(ع) قرار داشت و حكومت، هیچ راه و بهانه‏اى براى مبارزه با آن نداشت.

پى‏نوشت‏ها:

(1) السلام علیكم یا اهل بیت النبوة. . . و خزان العلم. . . السلام على محال معرفة الله. . . «زیارت جامعه‏».

(2) ر. ك. مناقب، ج 4، ص 406، الكافى، ج 1، ص 230، حدیث 3 و دلائل الامامة، طبرى، ص 219.

(3) در مباحث آینده بخش فعالیتهاى علمى امام هادى(ع) - به نمونه‏هایى از این اقدامها اشاره خواهیم كرد.



  • آخرین ویرایش:-
نظرات()